استراتژی کسب و کار چیست و چه اهمیتی دارد؟ اهمیت، سطوح و انواع استراتژی کسب و کار

استراتژی کسب و کار چیست و چه اهمیتی دارد؟

استراتژی کسب و کار چیست و چه اهمیتی دارد؟ بسیاری از ما به شور و شوق به مربیان برجسته فوتبال مانند مورینیو، گواردیولا و فرگوسن مجذوب هستیم. این مربیان با استراتژی‌ها و ذهنیت‌های استراتژیک خود، تیم‌هایشان را به پیروزی‌های مکرر و برنامه‌ریزی قهرمانی‌های برجسته هدایت کرده‌اند. بدون شک، برای رسیدن به این موفقیت‌ها عوامل متعددی در نظر گرفته می‌شود، اما نقش برنامه‌ریزی و استراتژی مشخص نمی‌تواند اغفال شود. مربیان بزرگ با درک عمیق از این موضوع، پیش از هر اقدامی به تجزیه و تحلیل دقیق نقاط قوت و ضعف تیم خود و حریفان می‌پردازند.

آنها با ظرافت، شرایط و چالش‌های پیش رو را بررسی می‌کنند و سپس با توجه به این عوامل، استراتژی بهتری برای هر بازی و هر حریف ارائه می‌دهند. شباهت‌های بین این دو عالم شگفت‌انگیز است! به عنوان مدیر یا صاحب شرکت، شما نقشی مشابه با مربیان تیم را دارید. هدایت شرکت به سمت اهدافش، نیازمند رهبری و برنامه‌ریزی دقیق است. در این مسیر، تدوین استراتژی کسب‌وکار نقش بسیار حیاتی دارد که به مانند نان شب برای شما خواهد بود.

آمار استراتژی کسب و کار

با توجه به آمارهای معتبر از جمع‌آوری‌کننده‌های مختلف، موارد زیر نشان می‌دهند که چالش‌های متداول در اجرای استراتژی‌های کسب و کار چگونه به شکلی متفاوت مورد بررسی قرار می‌گیرند:

  • بر اساس آمار سایت Accenture، حدود 52 درصد از مدیران معتقدند که عدم اطمینان نسبت به آینده، بزرگترین مانع برای اجرای استراتژی‌های کسب و کار است.
  • در آمار شرکت Deloitte، تقریباً 54 درصد از شرکت‌ها عدم دسترسی به منابع کافی را به عنوان بزرگترین چالش در اجرای استراتژی معرفی کرده‌اند.
  •  آمار شرکت پژوهشی Gartner، حدود 63 درصد از ابتکارات استراتژیک به دلیل عدم همسوی با اهداف کلی کسب و کار، ناموفق می‌مانند.

این نمونه‌ها تنها بخشی از آمارهای مهم در حوزه استراتژی‌های کسب و کار هستند. برای کسب اطلاعات بیشتر، می‌توانید به وب‌سایت‌های مذکور و منابع معتبر دیگری مانند Harvard Business Review، MIT Sloan Management Review و McKinsey Quarterly مراجعه نمایید.

استراتژی کسب و کار چیست و چه اهمیتی دارد؟

استراتژی کسب و کار در واقع یک نقشه راه برای هر سازمان است؛ این نقشه توسط مدیریت شرکت برای دستیابی به اهداف استراتژیک خود تدوین و اجرا می‌شود. به اصطلاح، استراتژی در کسب و کار، برنامه بلندمدتی است که به جایگاه نهایی مورد نظر یک شرکت هدایت می‌کند. این برنامه بلندمدت شامل خلاصه‌ای از تصمیمات استراتژیک و تاکتیکی است که شرکت برای دستیابی به اهداف کلی خود باید اتخاذ کند. سپس، این برنامه راهبردی کسب و کار به عنوان چارچوبی مرکزی برای مدیریت عملیات خواهد بود.

از این نکته برای استراتژی کسب و کار چیست و چه اهمیتی دارد؟ باید آگاه باشید که برتری یک کسب و کار نسبت به رقبای خود، به خوبی تدوین و اجرای استراتژی‌هایش بستگی دارد. دانستن اینکه چگونه می‌توان استراتژی کسب و کار را به درستی اجرا کرد. می‌تواند به کمک کسب‌وکارها در تبدیل شدن به رهبران بازار در حوزه فعالیت‌شان کمک کند. در واقع، استراتژی کسب و کار به عنوان ستون اصلی هر سازمان است. و هر نقصی در آن می‌تواند منجر به عدم دستیابی به اهداف کسب و کار در میانه راه شود. این مهم به بخش‌های مختلف کسب و کار کمک می‌کند تا با هم هماهنگ شوند و اطمینان حاصل شود که تمام تصمیمات، از هدف کلی سازمان پشتیبانی می‌کنند.

انواع استراتژی کسب و کار که باید بشناسید!

به منظور دستیابی به اهداف خود و برتری نسبی نسبت به رقبا، کسب و کارها از استراتژی‌های متنوعی استفاده می‌کنند، هر کدام با مزایا و معایب خاص خود. انتخاب استراتژی مناسب بستگی به عواملی مانند صنعت مورد فعالیت، بازار هدف، منابع موجود و توانایی‌های شما دارد. در زیر به برخی از رایج‌ترین استراتژی‌های کسب و کار اشاره می‌کنیم:

استراتژی تمایز محصول (Product Differentiation Strategy)

این استراتژی بر ارائه محصولات یا خدمات با کیفیت بالا و منحصربه‌فرد تمرکز دارد که مشتریان را از رقبا متمایز می‌کند. در واقع، این رویکرد برای کسب و کارهایی که به دنبال جذب مشتریانی هستند که حاضرند برای کیفیت بیشتر پرداخت کنند، مناسب است. این تمایز می‌تواند از طریق نوآوری، کیفیت برتر، برندسازی قوی یا خدمات مشتری استثنایی حاصل شود.

یک نمونه برجسته از این استراتژی در شرکت تسلا (Tesla) قابل مشاهده است. تسلا با تمرکز بر تولید خودروهای برقی و ارائه امکانات منحصربه‌فرد در این زمینه، نقش برگرداننده‌ای در صنعت خودرو ایفا کرده است. این شرکت با سرمایه‌گذاری فراوان در تحقیق و توسعه، توانسته است به رهبری در بازار خودروهای برقی برسد. تمایز تسلا در طراحی و تولید خودروهای برقی، این امکان را فراهم کرده است که مشتریان علاقه‌مند به فناوری را جذب کند و از رقبا در این حوزه پیشی بگیرد.

استراتژی کسب و کار اکتساب (Acquisition Strategy)

در این استراتژی، یک شرکت تمام یا بخشی از یک شرکت دیگر را خریداری می‌کند. که این اقدام می‌تواند به دستیابی به محصولات خاص، بخش قابل توجهی از بازار یا پایگاه مشتری با هزینه کمکننده باشد. به عنوان مثال، در سال 2012، شرکت فیسبوک (Facebook) به ارزش 1 میلیارد دلار اینستاگرام را خریداری کرد. این معامله به فیسبوک امکان دسترسی به پلتفرم محبوب اشتراک‌گذاری عکس اینستاگرام و همچنین پایگاه کاربری فعال آن را فراهم کرد. این خرید به فیسبوک کمک کرد تا موقعیت خود را به عنوان رهبر در فضای شبکه‌های اجتماعی تثبیت کند و نسبت به رقبای اصلی مانند توییتر و اسنپ چت پیشی بگیرد.

استراتژی تمرکز (Focus Strategy) 

این استراتژی به جای رقابت در کل بازار، بر روی یک بخش خاص از آن، مانند یک گروه مشتری خاص یا یک منطقه جغرافیایی، تمرکز دارد. این نیازمند توسعه عمیق درک از نیازها و ترجیحات مشتریان هدف است. و ارائه محصولات یا خدماتی است که به طور خاص برای رفع آن نیازها طراحی شده باشند.

این استراتژی می‌تواند به شرکت کمک کند تا به درک عمیق‌تری از نیازهای مشتریان خود دست یابد و سهم بازار بیشتری را در آن بخش به دست آورد. برای مثال، شرکت مک (M.A.C) یک نمونه برجسته از این استراتژی در صنعت آرایش و بهداشت است. مک به جای رقابت با تمام برندهای لوازم آرایشی، بر روی بخش آرایش حرفه‌ای تمرکز دارد. با ارائه محصولات با کیفیت بالا و گسترده، مک خود را به عنوان برند مورد علاقه آرایشگران و متخصصان زیبایی معرفی کرده است و موفق شده است. در این بازار به رقابت دیگر برندها پیشی بگیرد.

استراتژی کسب و کار رشد (Growth Strategy)

شرکت‌های با قدرت مالی بالا از این استراتژی بهره می‌برند تا سهم خود را در بازار گسترش دهند. این استراتژی ممکن است شامل معرفی محصولات یا خدمات جدید، افزایش سهم بازار، ورود به بازارهای جدید، احداث واحدهای تولیدی یا افتتاح فروشگاه‌های جدید باشد.

شرکت گوگل (Google) با تمرکز بر توسعه و ارائه خدمات نوآورانه اینترنتی مانند موتور جستجو، جیمیل و گوگل‌مپ، به یکی از ارزشمندترین شرکت‌های جهان تبدیل شده است.

استراتژی ادغام (Integration Strategy)

این استراتژی بر ادغام با دیگر شرکت‌ها برای افزایش سهم بازار یا دستیابی به منابع جدید تمرکز دارد و مناسب کسب‌وکارهایی است که به دنبال رشد سریع هستند. این رویکرد به شما امکان می‌دهد تا ریسک را کاهش داده و فرصت‌های جدیدی برای رشد ایجاد کنید.

در سال 2019، شرکت فایزر (Pfizer)، یکی از بزرگترین شرکت‌های داروسازی جهان، شرکت بیوتکنولوژی ویا را به مبلغ 63 میلیارد دلار خریداری کرد. این ادغام به فایزر دسترسی به داروهای نوآورانه ویا، از جمله داروی ضد سرطان Keytruda را داد. Keytruda به سرعت به پرفروش‌ترین محصول فایزر تبدیل شد و به این شرکت کمک کرد تا سهم بازار خود را در بازار داروهای ضد سرطان افزایش دهد.

چرا استراتژی بیزینس مهم است؟

راهبرد کسب و کار نقشی اساسی در هدایت رشد، رقابت‌پذیری و موفقیت یک شرکت ایفا می‌کند. این راهبرد، به عنوان نقشه‌ای برای تصمیم‌گیری، تخصیص منابع و تطبیق با شرایط متغیر، عمل می‌کند.

راهبرد کسب و کار منابع موجود را بررسی کرده و بهینه‌ترین راه‌ها برای استفاده از آن‌ها به منظور دستیابی به اهداف تعیین‌شده را ارائه می‌دهد. برای روشن‌تر شدن استراتژی کسب و کار چیست و چه اهمیتی دارد؟، فرض کنید شرکتی بدون راهبرد مشخص در بازار فعالیت کند. نبود چنین برنامه‌ای منجر به اقدامات پراکنده و نامنظم در هر بخش می‌شود و در نهایت اثربخشی کل سازمان را محدود کرده و باعث از دست دادن قدرت رقابتی آن در بازار خواهد شد.

اهمیت استراتژی کسب و کار 

1- بهبود برنامه‌ریزی: راهبرد کسب و کار به شما کمک می‌کند تا مراحل کلیدی برای رسیدن به اهداف تجاری خود را شناسایی کرده و برای آن‌ها برنامه‌ریزی کنید.

2- شناسایی نقاط قوت و ضعف: فرایند ایجاد راهبرد کسب و کار، امکان شناسایی و ارزیابی نقاط قوت و ضعف شرکت را فراهم می‌آورد تا بتوانید راهبردی ایجاد کنید که نقاط قوت را بهینه و نقاط ضعف را جبران یا حذف کند.

3- افزایش بهره‌وری: راهبرد کسب و کار به شما اجازه می‌دهد تا منابع را به صورت مؤثر برای فعالیت‌های تجاری خود تخصیص دهید که به افزایش بهره‌وری منجر می‌شود. همچنین به شما کمک می‌کند تا برای مهلت‌های تعیین‌شده برنامه‌ریزی کنید، وظایف را تعیین نمایید و در مسیر درست برای دستیابی به اهداف پروژه باقی بمانید.

4- کنترل بیشتر: ایجاد یک راهبرد کسب و کار به شما کنترل بیشتری بر انتخاب فعالیت‌هایی که مستقیماً به دستیابی به اهداف کمک می‌کنند، می‌دهد و همچنین امکان ارزیابی راحت‌تر اینکه آیا فعالیت‌ها شما را به اهداف نزدیک‌تر می‌کنند یا خیر، فراهم می‌کند.

تفاوت‌ های استراتژی و تاکتیک 

در دنیای کسب‌وکار، بین استراتژی و تاکتیک تفاوت‌های آشکاری وجود دارد. در حالی که هر دو برای موفقیت ضروری هستند، ماهیت و دامنه آن‌ها به شکل قابل‌توجهی متفاوت است.

استراتژی به‌مثابه نقشه راه بلندمدت یک سازمان برای دستیابی به اهداف نهایی‌اش است. این نقشه راه شامل درک عمیقی از هدف، بازار و رقبا می‌شود. استراتژی باید روشن، قابل اندازه‌گیری، دست‌یافتنی، مرتبط و زمان‌بندی شده باشد.

تاکتیک چیست؟

در مقابل، تاکتیک به اقدامات مشخص و کوتاه‌مدتی اطلاق می‌شود که برای اجرای استراتژی به کار گرفته می‌شوند. این اقدامات عملی، گام‌های کوچکی هستند که در جهت تحقق اهداف کلی برداشته می‌شوند. تاکتیک‌ها باید انعطاف‌پذیر باشند تا بتوان آن‌ها را با توجه به شرایط تغییر داد.

برای مثال، فرض کنید یک شرکت پوشاک ورزشی می‌خواهد به بزرگ‌ترین تولیدکننده در ایران تبدیل شود. استراتژی آن‌ها شامل افزایش سهم بازار از طریق گسترش فروش، توسعه محصولات جدید و ارتقای برند است. برای رسیدن به این اهداف، آن‌ها باید تاکتیک‌های مشخصی را اجرا کنند.

برخی از این تاکتیک‌ها ممکن است شامل افتتاح فروشگاه در شهرهای جدید، ایجاد وب‌سایت‌های محلی، بازاریابی به زبان‌های مختلف، تبلیغات تلویزیونی، حمایت مالی از رویدادهای ورزشی و استفاده از رسانه‌های اجتماعی باشد.

هر یک از این تاکتیک‌ها به اقدامات کوچک‌تر و مشخص‌تری تقسیم می‌شوند. برای مثال، برای افتتاح یک فروشگاه در یک استان جدید، آن‌ها باید مکان مناسبی پیدا و اجاره کنند، پرسنل استخدام کنند و موجودی کالا را تأمین نمایند.

مهم است که به یاد داشته باشیم استراتژی و تاکتیک با هم کار می‌کنند تا به یک هدف مشترک برسند. استراتژی نقشه راه کلی را ارائه می‌دهد، در حالی که تاکتیک‌ها اقداماتی هستند که آن را به واقعیت تبدیل می‌کنند. با برنامه‌ریزی دقیق و اجرای منسجم، هر شرکتی می‌تواند به اهداف خود دست یابد.

سطوح استراتژی کسب و کار

تصور کنید یک شرکت به شکل یک هرم ساخته شده است. برای اینکه این هرم استوار و پایدار بماند، سه بخش اساسی نیاز است:

1- پایه هرم: این بخش شامل استراتژی‌های کلان یا سازمانی است که توسط مدیران ارشد تعیین می‌شود. این استراتژی‌ها جهت کلی شرکت را برای دستیابی به اهداف بلندمدت تعیین می‌کنند. به عنوان مثال، تصمیم‌گیری در مورد ورود به بازارهای جدید، سرمایه‌گذاری در حوزه‌های خاص، و برنامه‌های رشد شرکت در این بخش قرار می‌گیرند.

2- بدنه هرم: استراتژی‌های کسب و کار در این بخش قرار دارند. این استراتژی‌ها به طور مجزا برای هر بخش یا واحد شرکت تدوین می‌شوند. برای مثال، استراتژی واحد بازاریابی ممکن است تعیین کند که محصولات شرکت به چه کسانی و چگونه فروخته شوند.

3- قله هرم: استراتژی‌های عملیاتی در این بخش قرار می‌گیرند. این استراتژی‌ها تعیین می‌کنند که هر روز در هر بخش چه اقداماتی باید انجام شود تا به اهداف نهایی شرکت برسیم. به عنوان مثال، استراتژی تیم پشتیبانی مشتری مشخص می‌کند که به سوالات و مشکلات مشتریان چگونه پاسخ داده شود.

این سطوح به یکدیگر وابسته هستند و بر هم تأثیر می‌گذارند. استراتژی‌های کلان، چارچوب کلی را ارائه می‌دهند و استراتژی‌های کسب و کار و عملیاتی، جزئیات را به آن اضافه می‌کنند.

داشتن چند استراتژی در هر سطح می‌تواند مفید باشد، به شرطی که با هم هماهنگ باشند و یکدیگر را تضعیف نکنند. به زبان ساده‌تر:

  • استراتژی سطح سازمان یا شرکت (Corporate level strategy): شرکت چه کاره است و به کجا می‌خواهد برسد؟
  • استراتژی سطح واحدهای کسب و کار (Business level strategy): هر بخش یا واحد برای دستیابی به اهداف شرکت چه کاری باید انجام دهد؟
  • استراتژی سطح عملکرد یا وظیفه‌ای (Functional level strategy): کارهای روزمره چگونه انجام می‌شوند تا به اهداف شرکت برسیم؟

دیدگاه خود را در میان بگذارید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. قسمتهای مورد نیاز علامت گذاری شده اند *